تبليغاتX
ایموی کوچولو

ایموی کوچولو

UploaDinG ... 100% ..!

اِاِاِاِمممم   سلام تو آل !

خیلی کم پیدام نه ؟!!  اصلآ حوصله ی آپیدن ندارم نیدونم چرا ؟!

این روزا وحشتناک تو فکرم !! تو فکر دانشگاه. نمیدونم چیکار کنم چی بخونم. موندم سرِ ۷۷۲ راهی. یکی بگه من چیکار کنــــــــــــــــــــــــــم ؟!!دوستم میگه برو آبیاری گیاهان دریایی !! اما خودم نظرم روی سم پاشی گیاهان صحراییه.

چرا اینقدر مرگو میرِ هنرمندا زیاد شده؟ جهان - ملک مطیعی - خیر آبادی همه با هم رفتن. شخصا خیلی از حمیده خیر آبادی خوشم میومد چهره ی پیر مهربونی داشت .

خدا بیامرزش

راستی سریالهای فارسی ۱ رو نگاه میکنین؟آره دیگه حتما!سریال همسایه ها! عشقِ من اُسکاره . اسم جسیکا و مامانشو هم گذاشتم مادر خرابو دختر خراب.

این روزها همه Farsi1 نگاه می کنند ! شما چطور ؟؟!!

این پسره رو میبینین؟!!  این عجقِ منه! اسمشم سالاره   ! کلی دوسش دارم! عاجق استایلشم دیوونم می کنه اون چشاشو هیکلش! درضمن کارشم حرف نداره! رو دسش نیس. باور نمیکنی اینم سایتش میتونی بری ببینی عکسایی رو که انداخته.

آهنگِ جدیدِ آرمین 2afm رو خیلی دوس میدارم ! عجیب شباهتِ خاصی بهم داره! شدیدآ باهاش فاز میگیرم.

میگن خیلی با هم خوشین خوب خدا رو شکر
 یکیم پیدا شد دل شما رو برد
 منم که واسه رسیدن به شما بی اُمیدم
 تا جایی که یادمه هی دنبالت میدوییدم
 بزار بگم حالا که داری میری راحت
 بی لیاقت
گفتی تا تهش باهاتم
 ولی دیدی طاقت نیاوردیو یکی دیگه رو جایگزین من آوردیو!!!!
 خیلی راحت تو آبروی منو بردیو
 یه روزی فقط دستای تو بود تو دستم
 ولی حالا حسابی وا نمیکنم روت اصلا
 همه رو میپیچیدمو پا شدی رو دستم
خدایی تو وجودِ تو احساسی بود اصلا؟!
دیگه برو
 فکر منم نباشو راحت با هرکی هستی باش منم هواشو دارم
 میدونی امثال تو دوروبرم پُرن


کوش اونکه باب میل منه و بیتابشم
 اونکه به چشم نمیاد بزرگترین ایرادشم
 حتی به بدترین شکل بزنن زیرآبشم بازم دونسته با دروغاش سیا بشم ..!!
 اونکه به یادش من زیر بارون پیاده شب
 قدم میزنم اما نیست عین خیالشم
 من تو فکرشو اون بی استرس میخوابه شب
آخه مگه یه آدم تا این حد میشه بی رحم؟؟!!
 نبودی ببینی تو نبودت چی کشیدم
 آواره کوچه خیابونا شدم عین بی خونه ها
 درست عین دیوونه ها با خودم حرف میزدم
  میگفتم برمیگرده میاد میمونه پیشم؛؛ فکر میکردم میدونی نباشی دیوونه میشم !!

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

  My Boy Friend 

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

 My Picture اون گوشست !

اون دوستم که پست قبل گفتم داداششو آب برده - جنازه ی داداشش برگشت>-: !!

حوصله خودمم ندارم ! خستم حوصله گیرای اطرافیانمم ندارم >-: !

 دلم یه گریه ی خفن زیرِ بارون می خواد! خدا دلِ ابرا رو بشکن.

به قولِ همون آهنگه ~~> منم که واسه رسیدنِ به تو بی اُمیدم ..!!

FeLaN .. Bye Bye !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 6:23  توسط Little ΞறØ ~  | 

EydO TavaloDo ShadiO GhoSse !

سیـــــــــــــــــــلام علــیــــــــــــــکوم

ببخشید که دیر اومدم اصلا وقت نداشتم. سالِ نو همتون مبارک امیدوارم همگی سالِ خوبی داشته باشین. واسه من که امسال فکر کنم بهترین سالِ دنیا بود اتفاقاتِ حیلی خوبی افتاد . خیلی خوشحالم ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

 

ســـــــــــــــــــــووتـــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــی

چند روز پیش رفتم دکتر. قرار بود به حسابِ دُکیه پول واریز کنم. رفتم جلوی اون همه آدم گفتم : پول حساب کردم به واریزتون. دُکیه توش موند  ملت به زوور جلو خودشونو گرفته بودن که نخندن یه وقت ناراحت نشم

نیدونم چرا جدیدا علاقه ی خاصی به سعید پانتر در خودم مشاهده مینمایم  خیلی دوسش دارم نیدونم چرا smile با سبک خوندنشو صداش خیلی میحالم

[ Love You Saeed Panter ]

حالم گرفتهداداشِ یکی از دوستامو آب برده  هنوز پیداش نکردن  همش دارم دعا میکنم که سالم باشه بیچاره خانوادش   

دلم خیلی هوای مادر بزرگمو کردهsmile. مادر بزرگ مهربونم. چرا الان پیشم نیستی؟؟!! کاشکی اینجا بودیو سرمو میزاشتم روی پاهات با دستای مهربونت نوازشم میکردی منم گریه میکردم. دلم خیلی هواتو کرده!

چرا رفتی مامانی

بی خداحافظ به قصدِ ترکِ احساسِ تو میرم

دلِ من از تو شکسته .. دیگه از زندگی سیرم ...

بی خداحافظ تو رفتی تا که کم بشه حظورت

تو به من دل بسته بودی ~

خواستی نشکنه غرورت ...!!!

                              

~~~~~~~~~  ~~~~~~~~~

 ۱: ۱ فروردین تولدم بودااا smile تولـــــــــــدم مبــــــــــــــــارک

۲: برنده ی مسابقه ی پست قبل  ~> نفر اول : کاپیتان   نفر ۲. EmO

                             جواب مسابقه: Evanescence - Immortal

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 14:3  توسط Little ΞறØ ~  | 

toO MoSabeghe Sherkat Kon ;;)

ســــــــــــــــــــلام

با اینکه از عید اصلا خوشم نمیاد اما خیلی خوشحالم که کم کم داریم  بهش نزدیک میشیم  آخه مدرسه ها تعطیل میشه و از صبح تا شب به جای درس خوندن ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa راحت میگیری میخوابی  شما چی عیدو دوس دارین ؟؟

خیلی دلم میخواد زمانو متوقف کنم  آخه اصلا دوس ندارم سنم بره بالاهو پیر بشم خوو  خیلی حسِ بدیه !! اَه

دوس دارم تا آخرِ عمرم فقط عروسک بازی کنمتازه همین الانش وقتی پستونک میخورم مسخرم میکنن میگن خرسِ گنده   چه برسه به اینکه سنم بره بالاتر

دیروز طی یک عملیات زیبایی  توسط سشوار و اتو موهای خود را به سبک همیشگی ( ایمو ) درست کردیم و پس از مشاهده ی شاهکار هنری خود در آینه  و قربان صدقه رفتن خود  روانه ی خارج از خانه شدیم همینکه پای مبارک را بیرون گذاشتیم همون اتفاقِ همیشگی افتادیعنی تمومِ چشما اینجوری شد  نمیدونم چرا مردمِ ایران اینجورین؟  بابا خو مگه هرکی موهاشو فلان مدل درس کرده باشه مشکلِ اخلاقی داره یا اینکه خیلی نگاه داه که ۴ چشی می افتین به جونش  متاسفم واقعا !! بعضیا اگه توی قرن ۶۵۵۵۷۷۴۳ هم زندگی کنن آخرش همینن

         بـــــــــــــــــی جـــــــــنبه هـــــــاsmile

واقعا ایموهای ایرانی خیلی بدبختن  کم کم نسل ایمو توی ایران ریشه کن میشه برعکسِ جاهای دیگه ! حداقل به افکار مردمِشون احترام میزارن. ایموهای ایرانی غصه نخورین http://www.msnrules.com/emoticons/emo-boy/in-love.gifبالاخره ... تموم میشه !

این آهنگو خیلی دوس میدارم و شدیدا بهش معتادم  به نظرم بهترین و زیباترین و با معنی ترین و غمگین ترین آهنگیه که تاحالا شنیدم

I'm so tired of being here

Suppressed by all of my childish fears

And if you have to leave

I wish that you would just leave

Cause your presence still lingers here

And it won't leave me alone

These wounds won't seem to heal

This pain is just too real

There's just too much that time cannot erase

when you cried i'd wipe away all of your tears

when you'd scream i'd fight away all of your fears

I held your hand through all of these years

But you still have all of me

You used to captivate me by your resonating light

Now i'm bound by the life you left behind

Your face it haunts my once pleasant dreams

Your voice it chased away all the sanity in me

These wounds won't seem to heal

This pain is just too real

There's just too much that time cannot erase

I've tried so hard to tell myself that you're gone

And though you're still with me

I've been alone all along

: ( Love For Fun )

۲: یه مســـــــــــــابقه !! هرکس اسم این آهنگو بگه و بگه که مالِ کیه جایزه داره

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 15:5  توسط Little ΞறØ ~  | 

قلبم ماله تو ...

 سلام

یه داستان دیگه  یعنی این قصه ها واقعییت دارن یا همشون فقط داستانن ؟

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم. تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت... از پسر خبری نبود... دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی... ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی... شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید، پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده. شما باید استراحت کنید... در ضمن این نامه برای شماست!...

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد... ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم... الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه. (عاشقتم تا بينهايت) دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود... آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد... و به خودش گفت: چرا حرفشو باور نکردم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 23:39  توسط Little ΞறØ ~  | 

داستان ( داداشی و عشقش ) ..!

یه داستانِ غمگین که خیلی دوسش دارم  

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:”متشکرم”
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :”متشکرم ” .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه “خواهر و برادر” . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با وقار خاص و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت ” تو اومدی ؟ متشکرم
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه،دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:


تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره "

 شاید تکراری بود ! ولی من خیلی دوسش دارم ‌Bye Bye

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 23:38  توسط Little ΞறØ ~  | 

اولـــــــــین پست !

سلام من دختر کوچولو هستم

اصلا دوست نداشتم واسه جلب توجه اسم وبمو بزارم کوچولوی ایمو. اما هم به خاطر شخصیتم هم واسه اینکه از خونه ی اصلیم فراری شدم و اینکه هرروز وبلاگایی میبینم به اسمای مختلف ایمو. چرا ایرانیا فکر میکنن از هر چی خوششون اومد باید گند بزنن بهش؟؟ اصلا معنیه ایمو رو نمیدونن یا نمیدونن ایمو به کی میگن اما هی هلکو هلک بلند شدن وب زدن ما ایموییم. منم این وبو زدم که هم همدمم باشه هم یه تو دهنی واه اینایی که نمیدونن یه ایمو نمیاد بگه من ایموام چه برسه به این که وب بزنه هی واسه خودش تبلیغ کنه . امیدوارم ایموهای واقعی رو اینجا پیدا کنم.

 

چون پست اولِ زیاد حرف نمیزنم پس تا بعد Bye Bye

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 23:29  توسط Little ΞறØ ~  |